ارسال شده در تاریخ: ۷ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۱۲:۴۹ | کد خبر: | بازدید:
الف) گسستن از فطرت
قانونگذاران بین المللى تنها به «طبیعت» بشر نظر کردهاند و «فطرت» انسان را نادیده گرفتهاند . براى تبیین این سخن، ناگزیریم که خطوط اصلى روابط حقوقى را بر اساس فطرت ترسیم کنیم . این خطوط سه گانه عبارت است از: حق بهرهورى معتدل و سازمان یافته از مزایا و نعمتهاى جهان; وظیفه عدم تجاوز به حقوق دیگران; و وظیفه پاسدارى از حقوق دیگران .
قانونگذاران بین المللى در رهنمودها و میثاقهاى حقوقى خود ساخته، دو خط نخست را کم و بیش ترسیم کردهاند، اما از خط سوم سخنى به میان نیاوردهاند . آنچه در بعضى از مواد این اعلامیه، براى نظارت بر روابط حقوقى آورده شده، در حقیقت تاکیدى استبر خط اول، در این اعلامیه و همانندهاى آن، سخنى از حفظ حقوق دیگران و نبرد در این راه، به عنوان یک وظیفه، نیست . این غفلت، برخاسته از کنار نهادن «فطرت» و غرق شدن در «طبیعت» است .
در تفکر دینى، حمایت از مظلوم به عنوان یک وظیفه عینى یا کفایى مطرح شده است . اگر کسى بداند که مظلومى زخم خورده است، باید زخم او را التیام بخشد و به فراخور توان، دشمن وى را سرکوب کند . در نظام طبیعت، ضعیف پایمال توانمندان است، اما در نظام فطرت، بر توانایان لازم است همواره از ناتوانان حمایت کنند:
«و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها . . . .»
یعنى: چه شده استشما را که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان ناتوان نبرد نمىکنید; همانها که مىگویند: «پروردگارا، ما را از این سرزمین ستمگران بیرون ببر . . .»
اصولا در نظام فطرت، خیر و برکت در وجود همین مستضعفان ریشه دارد و باید آنها را تکریم کرد . پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله در یکى از عرصههاى نبرد، به لشکریان اسلام گفت:
«اولا تعلمون انکم تنصرون بضعفائکم؟» یعنى: مگر نمىدانید که خداوند شما را به برکت افراد ناتوانتان یارى مىبخشد؟
به راستى، آیا نظام «طبیعت» که بر روابط حقوقى مندرج در این اعلامیه حکم مىراند، هیچ شباهتى با این تفکر برتر دینى دارد؟ کدام جلوه حقوقى زیباتر از این بیان حضرت «مسیح» علیه السلام است که: «التارک لشفاء المجروح شریک لجارحه .»
یعنى: کسى که در اندیشه بهبود یک زخم خورده نباشد، با زخم زننده وى همدست است .
ب) غفلت از رابطه انسان و جهان آفرینش
مکتبهاى غیر الهى نتوانستهاند رابطه انسان و جهان آفرینش را به درستى ارزیابى کنند . این مکتبها غافل از آنند که انسان گاه با برخى از کارهایش رابطه خویش را با جهان تیره مىکند و گاه نیز وضع جهان را به سامان مىآورد . این غفلتسبب شده است که قانونگذاران بین المللى براى رفع آلودگىهاى مادى احساس مسؤولیت کنند، اما بر آلودگىهاى حقیقى جهان چشم بر بندند; آلودگىهایى که حاصل سیاهکارىها و گناهان خود انسانند . بدین ترتیب، «اعلامیه جهانى حقوق بشر» براى آلودگى محیط زیست و حتى اعماق دریاها دل مىسوزاند – که البته این، به جاى خود شایسته است – ، ولى تاثیر رفتار سوء انسان را در جهان نادیده مىگیرد قرآن کریم همواره به ما هشدار مىدهد که به این رابطه عمیق انسان با جهان، هوشیارانه توجه کنیم:
«و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا»
یعنى: اگر مردم در راه درست پایدارى کنند، ایشان را از بارانى سرشار بهرهمند مىسازیم .
این پیوند میان پدیدههاى آفرینش و رفتار آدمى، از سوى آنان که دیده حق بین ندارند، قابل درک نیست . این رابطه در همه شریعتهاى الهى مورد عنایتخدا است، اما قانونگذاران بین المللى که بعضا مدعى پیروى از کتابهاى آسمانىاند، از این پیوند، سراسر غافل ماندهاند و به همین سبب، نتوانستهاند در تدوین مواد حقوقى، به گونهاى تدبیر کنند که تیرگىهاى حقیقى جهان را روشنى بخشند و آلودگىهاى پایدار و مرگزا را از پیکر هستى بشویند .
ج) غفلت از رابطه انسان با خداوند
از دیگر کاستىهاى بنیادین «اعلامیه جهانى حقوق بشر» این است که انسان را در برابر خدا آزاد پنداشته است . ثمره چنین پندارى آن است که مثلا در ماده سىام، به انسان حق داده است هر که را که مىخواهد، به همسرى برگزیند . در این دیدگاه، انسان در انتخاب راه شخصى خود آزاد فرض مىشود، اما در دین الهى، میان دو مفهوم آزادى فرق نهاده شده است . هر گاه انسان را در قلمرو دین و حفظ رابطهاش با خداوند جهان آفرین، بنگریم، او را آزاد مىبینیم، اما آنگاه که او را در برابر خدا ملاحظه کنیم، در مىیابیم که یک بنده محض است .
یکى از برترین نمونههاى این آمیختگى آزادى و بندگى، امام على علیه السلام است . آن امام بزرگ در شکوهمندترین سخنان، سه گونه آزادى اخلاقى، عرفانى و حقوقى را تبیین و ترویج فرموده است . به این سخن با شکوه بنگرید:
«الا حر یدع هذه اللماظة؟»
یعنى: آیا آزادهاى نیست که از این «خرده طعام مانده در میان دندانهاى نسل پیشین» درگذرد؟
اگر به این سخن نیک بنگریم، در مىیابیم که آغاز آن، آزادى اخلاقى و فرجامش، آزادى عرفانى – وارستگى و گسستگى از همه بندها و دامهاى جهان – است . در همه صحنههاى زندگى، بویژه براى ما که نسل پیشین را در هواى ظلمت آلوده طاغوت پهلوى تجربه کردهایم، این سخن جارى است . این ریاستخواهىها و دنیا جویىها که برخى در پى آنند، همان خرده طعامى است که لابلاى دندانهاى آن نسل مانده است . آزاد، کسى است که بداند داراى چه مایه از ارج و عزت است و خود را بدین پس مانده بویناک و عفن مشغول ندارد . اگر از این مرحله فراتر رویم، سرانجام راه، همان آزادى عرفانى و بریدن از همه تعلقات فرومایه است .
در کلام مولا امیرالمؤمنین علیه السلام به آزادى حقوقى نیز اهتمام شده است:
«و اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الى الرغائب»
یعنى: جان خود را از هر فرومایگى بپالاى، اگر چه دوست داشتنى و دلخواه تو باشد .
همان امام همام شرح داده است که چرا باید به این آزادى حقوقى ارج نهاد و آن را شیوه خود کرد: «فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا .»
یعنى: تو هرگز در برابر آنچه از جانت مایه مىگذارى، برابرى در خور و شایسته نمىیابى .
این قصرها و ریاستها و دارایىها هرگز نمىتوانند با کرامت نفس انسان برابرى کنند . هر کس کرامت روح را بدهد و آنها را بگیرد، زیانکار است .
پس هر سه گونه آزادى، مورد تایید دین است، اما در برابر خداوند، هیچگونه آزادى و اختیارى در میان نیست . نزد خدا همه عبدند و مملوک:
«ان کل من فى السماوات و الارض الا اتی الرحمن عبدا»
یعنى: هیچ کس در آسمانها و زمین نیست مگر آنکه بنده وار به سوى خدا مىآید .
بدین سان، چگونه مىتوان با تدوین مواد حقوقى، این اختیار را به انسان سپرد که در برابر خدا و احکام او آزادانه تصمیم بگیرد؟ آیا آزادى انتخاب راه و همسر و پیشه و . . . بدون توجه به این بندگى، سرانجامى جز وضعیت کنونى جهان دارد؟ قانونگذاران بین المللى باید این مایه از انصاف را در تدوین «اعلامیه جهانى حقوق بشر» به کار مىبستند که هر کس را در گستره دین و آیین خود آزاد بگذارند، تا موحدان و خداجویان در شیوه خود و دیگران در راه خویش به انتخاب دست زنند، اما آزاد نهادن یک فرد دیندار براى انتخاب هر چیز و هر کس، به معناى ترغیب او به شکستن پیمان و عهدى است که با خداى خویش دارد; عهد و پیمان بندگى در برابر او . کسى که به این پیمان گردن نهاده است، هرگز خود را در انتخاب آزاد نمىداند . و نیز همین کس، در گستره دین و پیمان خود، هرگز تن به بندگى هیچ کس و هیچ چیز نمىدهد و در اوج آزادگى به سر مىبرد .