منوی اصلی

صفحه نخست

تماس با ما

لینک ها

 

چرا آزادیمان محدود شد؟!

  ارسال شده در تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۸:۵۴ | کد خبر: | بازدید:

با پيروزي انقلاب اسلامي،آزادي نزديك به مطلق واقعا" برقرار شد،تجمعات آزاد،نشريات آزاد،كتب آزاد و مناظرات چالشي و واقعي ... اما با گذشت سي و چند سال و در حال حاضر كمتر كسي در ايران از اين گفته دفاع مي كند كه آزادي ما در حد نزديك به مطلق است!مطبوعات نه تحت سانسور كه تحت نظارتي نسبتا قوي قرار دارند،حركتهاي مخالف محدود شده و اقدامات مخالفان تحت نظر مراجع امنيتي است!




بعقیده ی دوست و دشمن ، انقلاب اسلامی جز مردمی ترین انقلابها و جنبش های دوران معاصر است. انقلابی علیه یکی از مستبد ترین حکومت های جهان که نقطه ی تلاقی دیکتاتوری ،وابستگی و همچنین تحکیم کننده ی قلمرو استکبار جهانی بود. انقلاب به ثمر رسید و پای اجانب شرق و غرب از دامان مام میهن قطع شد، با مشقت فراوان ملتی که استقلال می خواست صنایعش را خود بدست گرفت و سرپا نگه داشت.اما…

انقلاب سه شعار اصلی داشت که یکی از آنها «آزادی» بود، آزادیی که هیچ کس از اهل فکر و اندیشه، چه در آن دوران و چه در حال حاضر غرضش را بی بند وباری تعبیر نکرده و نمی کنند.بلکه یکی از محرک های بزرگ مردم برای شرکت در این جنبش اجتماعی را برچیدن مراکز عیاشی و هوس بازی از عرصه ی مملکت مسلمین می دانند.

اما با گذشت سی و چند سال و در حال حاضر کمتر کسی در ایران از این گفته دفاع می کند که آزادی ما در حد نزدیک به مطلق است!مطبوعات نه تحت سانسور که تحت نظارتی نسبتا قوی قرار دارند،حرکتهای مخالف محدود شده و اقدامات مخالفان تحت نظر مراجع امنیتی است!

اما چرا؟!

از همین حالا و قبل از پاسخ به چرا، بگویم که بهیچ وجه با این شرایطی که عرض کردم موافق نیستم،اما دوست دارم مقصر ایجاد این فضا را با بشناسیم؛

.

با پیروزی انقلاب اسلامی،آزادی نزدیک به مطلق واقعا" برقرار شد،تجمعات آزاد،نشریات آزاد،کتب آزاد و مناظرات چالشی و واقعی … مارکسیست، مائوئیست ومجاهدو ملی -مذهبی و حزب اللهی حرف های خود را می زدند و نظر مخالف را می شنیدند.

فضایی باز اما کاملا احساسی و تند…آنقدر تند که ثمره ی آزادی را در کام مردم تلخ کرد! میوه ی آزادی نزدیک به مطلق ترور مطهری و مفتح و کمی بعد تر بهشتی و باهنر و رجائی بود!!!ثمره ی آزادی، حرکتهای جدایی طلبانه در بلوچستان و خوزستان و کردستان و آذربایجان بود.


آزادی نزدیک به مطلق داشت کم کم پای بیگانه را در مطبوعات و احزاب و حرکتها باز می ساخت.تا جایی که اقلیتهای سرکوب شده در دوران خفقان پهلوی برای مردم و نظام برآمده از دل مردم شاخ و شانه می کشیدند و گاه وارد فاز مسلحانه و انجام عملیاتهای تروریستی میشدند.

گروهکی که تا چند ماه پیش رئیس جمهور کشور را نیز جز نیروهای خود داشت ،در مدت کوتاهی جمع زیادی از مسئولین کشور را بقتل رساند.چه کسی می تواند در حافظه اش تابستانی را که کشور رئیس شورای قضایی و رئیس جمهور و نخست وزیر و نماینده مجلسش را در آن از دست داد فراموش کند؟!

کمونیست و مجاهد اعلام جنگ کرده بودند،دموکرات ادعای جدایی طلبی می کرد،نیروی ملی -مذهبی به روایت اسناد بیرون آمده از سفارت خانه برای بیگانگان دست به جاسوسی و مزدوری میزد! همه ی اینها یعنی شرایط نه تنها برای آزادی مطلق فراهم نیست بلکه ستقلال نیز در خطر جدیست!

..

سالها گذشت و بعد از اتمام جنگ و بخصوص بعد از خرداد ۷۶ روند بهتر شد،گروههای تروریستی یا فراری یا مضمحل یا ضعیف شده بودند … کم کم نشریات و کتب متفاوت با قبل سیر صعودی پیدا کردند،میتینگ های سیاسی پر شور و احساسی ، در دانشگاهها  به اوج رسید …گهگاه نیز زد و خوردهایی رخ میداد اما مانع قابل اعتنایی نبود … هرچند حوادث تلخ تری مثل قتلهای زنجیره ای که هدف اصلی آن را نویسندگان مخالف تشکیل میدادند نیز رخ داد ولی واکاوای تفکرات عوامل آن و انگیزه های آن اقدام ننگین نیز بسیار ضروریست! در بین متهمین اصلی دو نام بچشم می خورد؛سعید اسلامی(امامی) از نیروهای حزب اللهی وزارت اطلاعات و مصطفی کاظمی(موسوی) مسئول حزب مشارکت شیراز و از عناصر وزارت اطلاعات!که تحلیل ماجرا را دشوار می کنند.

روند ازدیاد نشریات و کتب و محفلهای ضد نظام  در داخل بسرعت طی شد.آزادی تا جایی رسید که مقدسات مردم از عاشورا و امام حسین(ع) تا امام امت و تا روحانیت به تمسخر و استهزا و باد انتقاد گرفته شد!اولین کاریکاتور از یک روحانی مبارز در این دوران کشیده شد!اولین توهین از داخل نظام در این دوران توسط اکبر گنجی نسبت امام راحل انجام شد و همو حرکت حسینی را خشونت طلبی و شهادت سالار شهیدان را نتیجه ی خشونت اجداد طاهرینش در بدر و احد و… نامید!


این حرکت ادامه داشت تا جایی که ردپای حضور بیگانه بیش از پیش در نشریات نمایان شد.پل های ارتباطی دول غربی کار شکار نویسندگان را در روزنامه ها و عرصه های فرهنگی کشور بر عهده داشتند و با کشاندن آنها به خارج به آنها مشورت میدادند و از ایشان اطلاعات می گرفتند.استانلی روم(معاون سابق رئیس سازمان امنیت ملی آمریکا)این حقیقت را بیشتر آشکار می کند:

«آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با ناکامی مواجه ساخته است ،اعتقاد مردم به ولایت فقیه است.اما ما نا امید نیستیم،خوشبختانه احزاب و آدمهای تازه نفس در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت و وسواس دارند این خار را از چشم ما بیرون می کشند»

این حرکت نیز با تعطیلی تعداد زیادی از نشریات زنجیره ای وگاه با مجازات برخی نویسندگان رو به افول نهاد.بطوری که بعد از این دوره عده ی زیادی از نویسندگان آن نشریات به غرب پناهنده شدند.

.

چند سالی گذشت و ایران در آستانه ی انتخاباتی استثنائی قرار گرفت،این دوره کوتاه را می شد نقطه ی عطفی در رفع محدودیت های چند سال اخیر دانست. تمام محدودیت ها برداشته شد،کاندیداها بصراحت از تغییر سخن می گفتند،برخی آرمانهای گروههای ضد انقلاب در ذیل شعارهای کاندیداها مطرح شد،تجمعات و بحثهای داغ انتخاباتی خیابان و دانشگاه و همه جا را فرا گرفته بود … سایتها و شبکه های مجازی نیز نقش خاصی در این دوره داشتند.

مواضع صریح امام و انقلاب مورد نقد قرار گرفت و مواضع طرف مقابل نیز از سوی نیروهای اصولگرا بشدت نقد شد…حتی در مواردی بازار شایعه، دروغ، تهمت ،توهین نیز گرم می شد … ترفندهای جنگ روانی پشت سر هم اجرا گشت  تا روحیه طرف مقابل  در هم شکسته شود…سرانجام حکومت در ساعات منتهی به انتخابات و روز انتخابات این روند را با اعمال محدودیت در اینترنت و مطبوعات و اس ام اس و تلفن متوقف ساخت.


اما ادعای تقلب در انتخابات و ظلم بزرگی که در حق نظام انجام شد و اردو کشی های خونبار خیابانی ،حمله به پایگاههای نظامی ، ایجاد آشوب و اغتشاش ؛ مانع شد تا نقطه ی عطف به یک مسیر سالم در جهت استفاده از آزادی ها تبدیل شود و اینگونه بود که آزادی نزدیک به مطلق ما تا این حد محدود شد.

قصه آزادی طولانی تر از این چند سطر است ولی به همین اکتفا می کنیم و نتیجه ی این سخن که عامل محدودیت آزادی بعد از انقلاب تا کنون چه کسانی بوده اند را به شما واگذار می کنیم …



نظرات کاربران


ارسال یک پاسخ