ارسال شده در تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۱۲:۱۲ | کد خبر: | بازدید:
ليبرال هاي معاصر ميگويند از عدالت نبايد دم زد زيرا كه عدالت خواهي منشاء آشوب و هرج و مرج و خشونت و قهر و استبداد است. ولي آيا بهتر نيست كه بگوييم آشوب و خشونت و ... وقتي پديدار ميشود كه عدالت در حجاب رفته باشد؟ مي گويند به فكر آزادي بايد بود و غم آزادي بايد خورد و كاري به عدالت نبايد داشت. ولي مگر آزادي بدون عدالت ممكن است؟
دکتر رضا داوری اردکانی
اکنون «آزادی» لفظ و مفهومی هرجایی شده و «عدالت» در حجاب و حصار خود بنیادی بشر و ایدئولوژی ها و خطابه های متعلق به دوره جدید پوشیده و محجوب گشته است. اصلاً لیبرال های معاصر میگویند از عدالت نباید دم زد زیرا که عدالت خواهی منشاء آشوب و هرج و مرج و خشونت و قهر و استبداد است. ولی آیا بهتر نیست که بگوییم آشوب و خشونت و … وقتی پدیدار میشود که عدالت در حجاب رفته باشد؟ می گویند به فکر آزادی باید بود و غم آزادی باید خورد و کاری به عدالت نباید داشت. ولی مگر آزادی بدون عدالت ممکن است؟ آزادی را بشر از آن جهت طلب میکند و این طلب را طلب کمال می شناسد که آن را اقتضای عدالت می داند وگرنه، سر از ربقه قاعده و قانون بیرون کشیده وبا سواد وهوس کام راندن آزادی نیست و هیچ نظام سیاسی و اجتماعی با بی نظمی و بی قانونی بنیاد نمیشود. منتهی کسانی که در عصر ما سفارش می کنند که از عدالت سخن نگویید و آزادی را حفظ کنید، مخاطب سخنشان اقلیتی از مردم جهانند که در آمریکای شمالی و اروپای غربی و ژاپن به سر می برند. اما بقیه مردم عالم چه باید بکنند؟ آنها برای اینکه به آزادی برسند، باید به وضع خود ـ که وضع ظلم استـ تذکر پیدا کنند و در طلب نظمی برآیند که در آن کرامت بشر و حرمت حقیقت و قدر سخن محفوظ باشد، و این همان عدالت خواهی است.
پس ما دو نوع آزادی و آزادی طلبی داریم: یکی راه دشوار و دیگری راه های آسان. می دانید که ارسطو در کتاب «اخلاق نیکو ماک» گفته است که زندگی یک راه دشوار و هزاران راه آسان دارد. راه دشوار «راه عدل» است و آن هزار راه، به در جات بیش و کم، از راه عدل انحراف دارد. بشر معمولاً اه آسان را بر می گزیند، اما اگر راه دشوار نبود، راه های آسان نیز گشوده نمی شد، یا خیلی زود به پرتگاه تباهی می رسید. آزادی خواهی و آزادی طلبی و آزادی دوستی ِ لیبرالیسم جدید یکی از راه های آسان است و با این راه آسان، نه هیچ قومی به آزادی می رسد و نه و نه حتی با آن، لیبرالیسم ِ معاصر تقویت یا نگهبانی می شود. غرب به همین آزادی هم با قدم ذاشتن به راهِ دشوار رسیده است. بشر جدید نظم قرون وسطایی را ظالمانه یافته و با شعار آزادی، آن ظلم را بر هم زده است.
البته از زمان انقلاب فرانسه، «آزادی» از «برابری و عدالت» سبقت گرفت و آن را تحت الشعاع قرار داد و منور الفکری قرن هجدهم از راهِ دسوار زندگی که لازمه دوام تاریخ بشر است چیزی نگفت و آن رادر پرده فراموشی انداخت. به این جهت، لیبرالیسم اخیر از طرح عدالت ابا دارد و آن را مفید نمی داند. روحِآسان طلب کمان میکند همین که به لفظ از آزادی دم بزند به آزادی میرسد و کسی را که به او بگوید آزادی بی مجاهده حاصل نمی شود، دشمن آزادی می خواند. ولی در شرایط حاظر، به به آزادی جز از راه مجاهده برای عدالت نمیتوان رسید و شاید هرگز و در هیچ جا جز این راه، راهی نبوده است. راه آزادی راه حق و عدل است و کسی که به این راه نیاید آزاد نیست و به آزادی نمی رسد.
در اینجا مشکلی وجود دارد که لااقل باید به آن اشاره کرد. از دویست سال پیش تا کنون وقتی سخن از آزادی گفته می شود، آزادیِ بیان و عقیده و به طور کلی آزادی های مصرّح در اعلامیه ی حقوق بشر به نظر می رسد، ولی این آزادی ها فرع و ثمر آزادی اساسی تری است و آن آزادی اساسی از نحوی عدالت جدا نبوده است. منتهی عدالتی که در آغاز عصر جدید عنوان شد طرحی بود که حول وجود آدمی می گشت و دیدیم که در پایان قرن هجدهم، کانت اعلام کرد که نظام عالمصورت بشری دارد و قانون عمل و اخلاق را بشری که به عالم منور الفکری رسیده است بیان می کند. رعایت این قانون که ظاهراً با عدل مناسبت دارد به نظر کانت عین آزادی است. پیداست که اگر عدالت به صورتی ک هاز عقل و بانگ وجدان بازگردانده شود، نام آزادی برای آن ترازنده تر است و به این جهت، از قرن هجدهم تا کنون، کمتر از «عدالت» و بیشتر از «آزادی» بحث شده است. بحث سیاسی جدی تکرار سخنانِ رسمیت یافته در علم و فلسفه سیاست نیست، بلکه برای بنای سیاست جدید باید در باب «نظام عدل و آزادی» تفکر کرد.