منوی اصلی

صفحه نخست

تماس با ما

لینک ها

 

آزادی در رسانه های غربی

  ارسال شده در تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۱۲:۲۲ | کد خبر: | بازدید:


 

تنها افتخاری که نظامهای به اصطلاح پیشرو و مترقی درغرب به آن می بالند و با آن خود را ازدیگر جوامع متمایز می کنند و در عین حال ازآن به عنوان پتکی جهت سرکوب کشورها و ملتهای دیگر استفاده می کنند رکن چهارم است.
رکن چهارم یا به عبارتی قدرت چهارم در نظامهای غربی که همانا قدرت رسانه هاست و قانوناً وظیفه نظارت پیگیری تخلفات،افشاگری،انعکاس خواستها ومطالبات مردم و دیدگاهها و نظرات آنها و همچنین نقد وبررسی عملکرد کارگزاران سه قوه دیگر(مجریه، مقننه و قضاییه) را برعهده دارد و طبق قانون باید آزادانه و بدون هیچ محدودیتی از اختیارات خود به نفع مردم استفاده کند درطی چند دهه ی گذشته همواره به عنوان اهرمی موثر جهت تبلیغ نظامهای غربی کارسازی کرده است.
از دل رکن چهارم است که افشاگری ها و نقد مفاسد سیاسی و اقتصادی و اخلاقی زمامداران و حکومتگران صورت می گیرد و افکارعمومی را در راستای مبارزه با آنها جهت دهی می کنند.
از بطن رکن چهارم است که مطالبات ملتها مطرح و پیگیری و پی جویی می شود.
از سازو کارهای برقرار شده توسط رکن چهارم است که مبارزات سیاسی برای پیروزی جریانهای فکری جامعه و شکست جریانهای مشابه انجام می گیرد.
از بطن چهارم است که فرهنگ ها ساخته می شود و یا ازگردونه ی معادلات حذف می شود.
و…..
بنابراین رکن چهارم یکی از موثرترین ارکان حکومت درجامعه ی امروز جهانی است که نظامهای غربی به جهت بنیانگذاری در جوامع خود مدعی سرسخت آن می باشند و با این ادعا و اهرم تبلیغی و سیاسی آن به دیگرجوامع می تازد و کشورهای دیگر را به بهانه ی نداشتن چنین پایگاهی در سیستمهای حکومتی خود محکوم می کنند.
اما آیا به راستی ادعای جوامع غربی در خصوص رکن چهارم و قدرت رسانه ها در حمایت ازحقوق ملتهای غرب صادق است و این قدرت بازدارنده با اختیارات وسیع خود تحت اراده ملتهاست و یا آنکه در قالب تشکلی سیاسی و فرهنگی همانند قوای دیگر در اختیارقدرتهای پشت پرده ی این نظامهاست؟!
پاسخ این پرسش را از زبان کارشناسان غرب پیگیری می کنیم:
«کینگزلی مارتین» (Kingsly martin) روزنامه نگارمعروف انگلیسی درکتابی تحت عنوان مطبوعاتی که مردم می خواهند (The Press the People wants) می نویسد:«آزادی مطبوعات که اهمیت آن پیوسته ازلحاظ آزادی اطلاعات،آزادی تفسیر،آزادی انتقاد و… بسیار زیاد است درانگلستان ازلحاظ حق تاسیس ونشر یک روزنامه ی یومیه به همان اندازه غیر واقعی و دروغ است که آزادی یک کلبه نشین صحرایی برای سکونت دریک هتل مجلل یا حق پرداخت حقوق بیکاری برای مسافرتی دراتومبیل رولزرویس به ریویرا
مارتین دربخش دیگری ازاین کتاب می نویسد«ازآنجا که آژانسهای خبرگزاری و از آن جمله رویترتحت کنترل پادشاهان مطبوعاتی است ممکن است وقایع مهمی اصلاً به اطلاع خوانندگان نرسد یا ممکن است این وقایع به شکل ساده شده و میزان کرده ای دردسترس مردم قرارگیرد تا نتوان بر اساس آنها رای داد و نظری ابراز داشت
وی در جایی دیگر می نویسد :«روش آنها عبارت است ازنشراطلاعات علناً دروغ و عوض کردن ماهیت وقایع و پخش مطالب نیمه دروغ وتعویض صف های سخنرانیها با انتشارجملاتی معین ازمتن …»
مارتین همچنین می نویسد:صرفاً یک عده ده نفری هستند که اخباری را که مجازاست و می تواند نشریابد،دیکته می کنند تا اکثریت وسیع مردان و زنان انگلیسی آنها را بخوانند».
سیدنی موزلی «Sydney mosel» روزنامه نگاردیگرانگلیسی است که مدتها نزد امپراطوران مطبوعات انگلیسی یعنی لرد بیوربروک (Lord beaver brook ) و لرد نورث کلیف (Lord northcliff) کارکرده است وی درکتابی تحت عنوان ««حقایقی درباره ی ژورنالیسم» (The truth about journalism ) اسارت و دربند بودن روزنامه نگاران حقوق بگیر دررسانه های این کشوررا شرح می دهد و درباره ی خود می نویسد:
به محض آنکه توانستم پولی جمع آوری کنم ترجیح دادم ازاسارت این تریبون های قدرتمندان بیرون آیم و به مقاله نویسی آزاد تبدیل شوم.
«
موزلی »حقایق شگفت انگیزی از ماهیت مطبوعات انگلیس فاش کرده تمام رسوایی ها و کثافت کاریهای جراید لندن را در خصوص نشراکاذیب سکوت در مقابل حقیقت وارونه ساختن وقایع گمراه کردن خوانندگان و جنگ روانی علیه آرمانها و منافع ملی مردم این کشوربرملا کرده در انتها می نویسد:رسانه های انگلیسی هم روزنامه نگاران وهم توده های وسیع مردم این کشور را فاسد می کنند«ایلیا ارنبورگ» نویسنده دیگراروپایی درکتاب گزارش گونه ی خود تحت عنوان «بازگشت از اتازونی »درباره ی مطبوعات امریکا می نویسد: مطبوعات رادیو و تلویزیون خبرگزاریها وکلارسانه ها و رکن چهارم این کشور در دست تراستهای مختلفی است که موسسات خصوصی نامیده می شوند!
وی می نویسد:بسیاری از اوقات با خبرنگاران و روزنامه نگاران و ناشران و مدیران جراید ملاقات می کردم و درطی مدت طولانی که در امریکا حضور داشتم در تعداد زیادی از روزنامه ها ورسانه های این کشور از نزدیک حضور پیدا کردم ومتوجه شدم آنان چگونه افکارعمومی را می سازند درراستای منافع تراستها حقایق را کتمان و دروغها را منتشرمی کنند.
وی در بخش دیگری ازاین کتاب به نمونه ها و مصادیقی ازانتشاراکاذیب و تاثیر آن در جامعه می پردازد و می گوید:با یکی از کارشناسان مسائل سیاسی امریکا ملاقات داشتم او سیاست اقتصادی رئیس جمهور امریکا را خوب می شناخت اما بر عکس از تمام مسائل مربوط به ایران آلمان، بلغارستان و دیگرمناطقی که حوزه ی تحقیقات وی بود اطاعاتی نداشت!
او با استناد به تیترهای صفحات اول روزنامه ی امریکا بی آنکه احمق باشد و با تاکید براینکه دراستنتاجات خود مستقل و آزاد است ازخود می پرسید:آیا روسها در اعزام تانکهای خود به سوی تهران و یا اینکه بلغارستان درتصرف «رودوپ» یونان ذی حق هستند یا نه؟!
بدین ترتیب او درباره ی مسئله ای که می خواهد حل کند معلوماتی نداشت و تنها منبع اطلاعات وی روزنامه ها و اکاذیبی که نشر می دهند بود او حتی حدس هم نمی زد که تانکهای روسها هرگزبه سوی تهران حرکت نکرده اند و در«رودوپ» یونان حتی یک نفر بلغاری هم وجود ندارد!
ارنبورگ دربخش دیگری از کتابش می نویسد:روزنامه های نیویورک تقریباً همه در خود نیویورک به فروش می رسد هرایالتی یک روزنامه ی بزرگ مخصوص به خود دارد بدین ترتیب یک خبرجعلی می تواند در یک ایالت منتشرشود و یک جریان ایجاد نماید بدون آنکه ایالتهای دیگرازآن مطلع باشند اکثرروزنامه ها متعلق به تراست هاست گاهی دو یا چند کاندیدای مختلف پشتیبانی می کنند ولی درباطن ازیک سیاست واحد پیروی می کنند.
ارنبورگ در انتهای بحث خود می نویسد: «من یقین دارم که خواننده ی مطبوعات آنان اظهار می کردند ما آنها را می خوانیم ولی به آنها اعتقاد نداریم…اما حقیقتی را نمی توان کتمان کرد وآن اینکه درحین غلت زدن درمیان کثافات نمی توان پاکیزه و نظیف ماند .خواننده ی یک روزنامه ی احمقانه به مروراحمق می شود
پروفسورموریس دورژه (Maurice Davergeh)جامعه شناس مشهور فرانسوی رکن چهارم در فرانسه را چنین تشریح می کند:«درفرانسه مطبوعات محلی تقریباً درهمه جا درانحصار یک یا دو روزنامه ی سراسری درآمده است و در مورد رادیو و تلویزیون هم به سبب تعداد محدود امواجی که دراختیارهرکشور است تمرکز امری اجتناب ناپذیرمی گردد بدین ترتیب چند گانگی و تعدد به تدریج به سود چند انحصارگرغول آسا که قدرت عظیمی با ماهیت غیردموکراتیک دردولت دارند از بین می رود».
«
دوورژه» دربخش دیگری می نویسد: «وابستگی مطبوعات به سرمایه داران صاحبان صنایع بطورکلی انحصارات سرمایه داری محرزاست قدرت خبردهی در دست قدرت اقتصادی است زیرا امروز تسلط پول براطلاعات ازنحوه ی تملک موسسات کمترناشی می شود تا از نحوه ی بهره برداری آنها».
«
جرج سلدز» (Grorge Seldes)روزنامه نگارمعروف امریکایی در کتاب خود تحت عنوان یک هزار امریکایی (One thousand Americans) بحث مفصل و مستندی راجع به مطبوعات امریکا نموده. حقایق بسیاری از رکن چهارم درایالت متحده برملا می سازد سلدزدرکتاب خود فعالیت مطبوعاتی درامریکا را به مثابه فحشا ارزیابی کرده نویسندگان این روزنامه ها را با روسپیان فاحشه خانه های این کشور هم ردیف قرارداده است که هردو دسته برای کسب پول به کثیف ترین حرفه ها یعنی خودفروشی روی آورده اند.
«
فردینالند لوندبرگ »(Ferdinand lundberg) روزنامه نگاردیگر امریکایی و نویسنده ی کتاب شصت خانواده ی امریکایی (American sixty families) درکتاب خود می نویسد:
«
مطبوعات درایالات متحده از صدر تا ذیل در کنترل بخش خصوصی و امری کاملاً شخصی است دراین میان مسئله ی آزادی مطبوعات درامریکا فقط یک مسئله نظری و کمی هم شوخی است و درواقع عبارت است از:
حق مختصرو ناچیز گروه کوچکی از ناخشنودان برای نشرجراید و مطبوعاتی با شمارگان اندک و خوانندگان بسیار محدود زیرا هرگونه نشریه ای محتوای نظریاتی می باشد که گروه ثروتمندان را ناخشنود کند و این نشریه بتواند شمارگان و توزیع خود را توسعه دهد ثروتمندان از عرصه محوش می کنند.
رکن چهارم اگر در غرب و کشورهای مدعی آن درحد یک رویا باقی ماند امروز در بسیاری از کشورهای مستقل که نظامهای غربی آنان را با این چماق می کوبند محقق شده است ازاین رو رسانه های غرب با برپایی جنگ روانی سعی دارند که با پیش کشیدن مقولات دیگری که درحیطه ی سلایق و مرزهای فرهنگی و اخلاقی کشورهای مستقل است و ادغام نامتجانس آنها با رکن چهارم وظایف و اختیارات و انتظارات ملتهای غربی ازرکن چهارم را در جوامع خود تحت شعاع قرار دهند.
منبع:
منبع: نشریه قدر-ش۱۸ راسخون

 



نظرات کاربران


ارسال یک پاسخ